BG-pixell_resize

آسیب شناسی یک طرح: سکس، دروغ‌ها و خانواده!

طرح نخست:

family (1)

طراحی: آسمانی آبی و پاک، سبزه‌زاری خرم، ابرهایی لطیف و خیال‌انگیز، نسیم فرح‌بخش… و خانواده‌هایی که در روزی چنین رویایی، سوار بر دوچرخه‌های «ساده»‌ی خود آمده‌اند تا مثلا «طعم زندگی» را بچشند. رنگ لباس‌های هر دو خانواده شاد، و مدل دوچرخه‌شان نیز یکی است.  قاعدتا امکاناتی که در اختیار خانواده‌ی بزرگتر هست، در اختیار خانواده‌‌ی دیگر هم هست؛ اما نه از هندوانه خبری است نه از سبد غذا. معلوم نیست چرا باید خانواده‌ی کم‌جمعیت  ناراحت باشند و اعصابشان خرد باشد… مسیر حرکت هر دو وسیله از چپ به راست، و در مسیری آسان و کم فراز و نشیب است. معلوم نیست در مسیر پر فراز و نشیب و سخت‌تر، وضعیت دو خانواده به چه صورت خواهد بود. از خورشیدی که گرما‌بخش زمین و معمولا نماد زندگی است، صرف‌نظر شده است. اصولا اغراق در خوشی بیش از حد و تعداد زیاد کودکان خانواده نخست، می‌تواند در ذهن هر مخاطبی، تاثیر معکوس داشته باشد.
اعضاء: در هر دو خانواده، غیاب عنصر حیاتی و اصلی، یعنی «مادر»، محسوس است. خانواده‌ی نخست، چهار پسر‌بچه  و تنها یک دختر را در بر می‌گیرد. طرز نشستن بچه‌ها روی دوچرخه بسیار خطرناک و بدون کلاه ایمنی است و بد‌آموزی مستقیم دارد، ضمن آنکه کوچکترین و آسیب‌پذیرترین عضو خانواده، یعنی پسر کوچک، بادکنک به دست دارد و به جایی هم بند نیست! اما در خانواده دوم که اصولا از دختر خبری نیست ( یعنی اگر هم دختر می‌خواهید، اول چند تا پسر برای داشتنش ضروری است). باز هم دلیل اخمو بودن و بی‌علاقگی پدر و پسر معلوم نیست. قاعدتا با هزینه‌های کمتر زندگی، آنها می‌باید دوچرخه بهتری داشته باشند، وقت بیشتری داشته باشند و به هم نزدیکتر باشند. اما دلیل دلخوری آنها ( اگر کمبود سر و صدا و به هم خوردن تعادل دوچرخه و جر و بحث بچه‌ها و یا قهر مادر نباشد!) معلوم نیست.
پیام‌های پنهان: خانواده‌ی اول، چهار پسر و تنها یک دختر دارد. مادری هم در کار نیست. در این اثر کلا هفت پسر ( به مفهوم عدد هفت توجه داشته باشید) و تنها یک دختر حضور دارد. بر هم خوردن تعادل جنسی جامعه با عمل به پیام این طرح، میتواند فاجعه‌آمیز باشد. حضور بیشتر انسان‌های بیشتر در طبیعت و بر هم زدن تعادل زیست‌محیطی هم کمترین جایی در اندیشه‌ی طراح نداشته است. پدر خانواده‌ی نخست با ریشی انقلابی تصویر شده اما پدر خانواده دیگر، در این زمینه کمبود دارد و خط ریش وی از مصادیق تهاجم فرهنگی است!
سکس، دروغ‌ها و خانواده: مشخص نیست بر اساس کدام قانون فیزیکی، پا زدن یک دوچرخه‌ی سنگین پنج نفره که تازه دو عضو آن هم خردسال هستند و عملا کمکی نمی‌کنند، می‌تواند ساده‌تر و مفرح‌تر از راندن دوچرخه‌ای سبکتر و جمع و جور‌تر، توسط یک پدر و پسر رشید باشد. معلوم نیست چرا خانواده‌ی دوم به جای میوه و غذا، «بقچه» به همراه دارند و مشغول زور زدنند. اینکه در این شادی و رضایت، مادر خانواده جایگاهی ندارد در فرهنگ اسلامی تعجبی ندارد، اما بی‌خیال بودن خانواده از نبود مادر، بسیار جالب است. پدر خانواده‌ی نخست برغم سن و سال کم، صاحب چهار پسر است که قاعدتا بابت مسکن، تحصیل، هزینه‌ها، بهداشت، تفریح و لوازم جانبی آنان کمترین دغدغه‌ای ندارد. ساده پوشی هر دو خانواده قابل توجه است اما پدر خانواده‌ی دوم، لابد چون برای لباس فرزندش کمتر هزینه کرده است، بسیار دمغ است. ظاهرا با اجرای این طرح قرار است از فروختن بادکنک، چوب ماهیگیری یا راکت بدمینتون به خانواده‌ی بدِ کم‌جمعیت غرب‌زدۀ دوم، خودداری شود.

در همین زمینه بیشتر بدانید: قدرت تصاعد

طرح دوم:

family (2)

طراحی: تقریبا هر چه در مورد طرح نخست گفته شد، در مورد این یکی هم صدق می‌کند. البته در این طرح یک عدد «مادر- زن» هم به خانواده افزوده شده و نسبت هفت به یک مذکر-مونث، به شش به دو تغییر کرده. ضمنا جلیقه‌ی نجات هم به اعضا  اهدا شده که در نوع خود گامی به جلو محسوب می‌شود. اینکه چنین طبیعت ناب و پاک و زیبایی با چنان جمعیت فراوانی در کجای کشور نیمه‌خشک ما یافت خواهد شد، مانند طرح اول، از اسرار است. توجه کنید که در هر دو طرح، خانواده‌ی نخست چه در خشکی چه در دریا، از خانواده‌ی دوم جلوتر و سرحال‌تر است!
اعضاء: مادر خانواده‌ی دوم کماکان غایب است و احتمالا در حال طی مراحل طلاق و جدایی است. مانند طرح اول، راندن قایق سنگینی که تنها دو نفر با وسایل و مایحتاج بیشتر، در حال راندن آن هستند، بسیار راحت‌تر و مفرح‌تر از راندن یک قایق دو نفره با دو پارو‌زن تصویر شده که جدا از بحث تعادل و وزن و سرعت و نیوتون و غیره، حتما امکان‌پذیر است. اما پدران هردو خانواده از حالت حزب‌اللهی و قرتی طرح پیش، در آمده‌اند و خودمانی‌تر شده اند. خصوصا پدر خانواده‌ی نخست با پس اندازی که بخاطر خانواده کم‌جمعیتش دارد، موفق به خریدن ریش‌تراش برقی شده است.
پیام‌های پنهان: با طرح نخست تفاوت چندانی ندارد. جز انکه دوچرخه‌سواری زنان قبیح است ولی چون جلیقه‌ی نجاتی در کار است و اندام فوقانی زن پوشیده می‌ماند، قایق سواری مشکلی ندارد. ضمنا توجه کنید که بارداری‌های پیاپی، زایمان‌های سخت و مشکلات مادی و جسمانی ناشی از آن، شب بیداری‌ها، بیماری‌های بیشتر و تحلیل رفتن بودجه مالی و قوای بدنی و روانی خانواده، هیچ تاثیری در سن و سال و سر حالی و شکسته شدن آنها ندارد. بخصوص خانم خانه که مشخص است شاغل نیست و با رضایتِ کامل، آمادگی آوردن یک سه قلوی «مذکر» دیگر را هم دارد. همچنان که هنوز دلیلِ بد اخلاقی و بی‌حوصلگی خانواده‌ی نگون‌بخت دوم، هنوز بر ما پوشیده مانده است.
سکس، دروغ‌ها و خانواده: تقریبا تمام کارهایی که خانواده‌ی نخست انجام میدهند، در شرایط عادی توسط خانواده‌ی دوم هم قابل انجام است: آنها هم می‌توانند از دریاچه آب بردارند، بگویند و بخندند، غذا بخورند، با خیال راحت ماهی بگیرند، از هوا لذت ببرند، با هم دردِ دل کنند و.. اما بسیاری از این‌ کارها، عملا برای خانواده‌ی نخست غیر ممکن است. سر و صدا، مراقبت دائم از کودکان، تهیه غذاهای بیشتر، تنوع سلایق و علائق اعضاء که به درگیری بیشتر می‌انجامد، کلا در این طرح و امثال آن فراموش شده است. معلوم نیست مصرف سرانه‌ی شیر، آب میوه، تخم مرغ، حبوبات و … که سلامتی و سرحالی بچه‌های خانواده‌ی نخست را تضمین کرده، کلاس‌های ورزشی، وسایل کمک آموزشی و سرپناهِ این کودکان خوشحال و بی‌خیال، از کجا تامین میشود زیرا چنین جامعه پر و پیمانی، قاعدتا تورم و هزینه‌های بالایی هم خواهد داشت.

به هر حال، همه می‌دانیم هزینه‌ی کرایه کردن یا خریدن دوچرخه و قایق‌های «چند نفره»‌ی خانوادگی، چقدر کمتر از اجاره یا خرید دوچرخه، قایق، ماشین، خانه و لباس یک خانواده کوچک‌تر است. همه می‌دانیم مسئولیت و مراقبت چند کودک پر شور و کنجکاو، چقدر راحت‌تر از کنترل یک بچه‌ی اخمو و غشی است.  تنها نکته‌ی مثبت این طرح‌ها، این است که پسر خانواده‌ی دوم مجبور است سالها بعد به خواستگاری تنها دختر خانواده‌ی اول بیاید، که هر چه هم زودتر، بهتر. پسران خانواده‌ی نخست هم می‌توانند تا سن بازنشستگی وبال گردن پدر و مادر خوشبخت باشند و دائم با هم ویلچر‌سواری و امبولانس بازی کنند. حالا حتما ‌فهمیده‌اید که دلیل دلخوری و عنق بودن خانواده‌ی دوم چیست!

در همین زمینه بیشتر بدانید: قدرت تصاعد

پی‌نوشت: شعار این طرح‌های تبلیغاتی، «با یک گل بهار نمی‌شود» است. شاید بهتر باشد بدانیم «با داشتن گل‌های زیاد، هر کسی هم باغبان نمی‌شود!»

owl_resize

از کاندوم استفاده کنید لطفا…

سرودهای زمینی

Frontقرن‌ها است که سرودها (مناجات) نقش مهمی در زندگی معنوی بشر بازی کرده‌اند. سرودها، بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ مذهبی هندوها و یهودیان، از زمان تدوین کتب مقدس ایشان (بهاگاواد-گیتا و عهد عتیق) تا به امروز بوده است. همچنین مناجات و سرودها در دو مذهب عمدۀ مسیحیت و اسلام نیز نقش پر رنگی دارند. این مجموعه، بخشی از سرودها (مناجات) را جهت شناخت بهتر، از گوشه‌ و کنار جهان گردآوری کرده است. با آثاری از هنرمندانی چون:

Nusrat Fateh Ali Khan & Michael Brook
Lama Gyurme & Jean Phillipe Rykiel
Russian State Symphony
Sheila Chandra
Primeaux & Mike
Choying Drolma & Steve Tibbetts
Ladysmith Black Mambazo
Krishna Das
Saraband
Angelite (The Bulgarian Voices)
Oberton-Chor Dusseldorf
Jim Donovan

این مجموعه را می توانید  از  اینجا  یا  از  اینجا  دریافت کنید. (80 مگابایت)
ژانر: موسیقی جهان، موسیقی مذهبی

عاشقانه ترین… اثر کِتِل بیونشتاد

مه

این قطعه را از اینجا دریافت کنید. (MP3~VBR, 4.5 MB)
پیوند کمکی
ژانر: نئو کلاسیک، فضا سازی، آواز

کتل بیونشتاد (Ketil Bjørnstad ) نوازندۀ پیانو و آهنگساز نروژی ( متولد سال 1952 ) پیرو سبک موسیقیایی جَز اروپایی است. او نویسنده بیست کتاب داستان و مجموعه های شعر نیز هست.


وودی آلن می‌گوید…

یک داستانی هست، می‌گویند دو خانم مسن در رستورانی نشسته بودند. یکی به دیگری می‌گوید: «واقعا غذای اینجا خیلی افتضاحه، نه؟»… و دیگری جواب می‌دهد: همینطوره، تازه چقدر هم کمه!»… خب، من تقریبا در مورد زندگی همین نظر را دارم.

زندگی به دو بخش تقسیم می‌شود: ناگوار و شوربختانه!

مغز من، دومین عضو مورد علاقه‌ی من است.

woodyhat_resize

یکی از حسرت‌های زندگی‌ام این است که کس دیگری نیستم.

آیا ممکن است زندگی سرابی بیش نباشد و هیچ چیز وجود خارجی نداشته باشد؟ در اینصورت من قطعا من برای کفپوش خانه‌ام بیخودی پول داده‌ام.

هماغوشی بدون عشق، یک تجربه‌ی بی‌معنی است. اما به عنوان یک تجربۀ بی‌معنی، لامصب عجب چیزِ عالی است!

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

بی‌خدای خوب…

GWG_resize

کار بزرگ لیلا

لیلا اسفندیاری سال 1349 بدنیا آمده است. لیلا شهروند جهان است. مثل همۀ ما. با همان ترسها و امیدها. ساکن کشوری در گوشه‌ای از همین جهان، به جبرِ خطوط روی نقشه. اهل خانواده‌ای از مردمان همین جهان، به جبرِ ژنتیک.
دریا را دوست داشته است و آتشی که شاید در کرانۀ آن برپا کرده باشند. عاشق هم شده است. نیمه‌شب از خواب پریده است. دوست ندارد کسی بمیرد. گاه ترسیده است. پایش درد گرفته است. دوست دارد گیسوانش در باد برقصند. گاه دروغ گفته است، گاه بی‌خیال شده است. لیلا انسانی است مثل همۀ ما، که کاری بزرگ هم انجام داده است.
لیلا بزرگ نیست چون «زن» است. کار بزرگ لیلا به بالا رفتن از کوه و پایین آمدن از آن نیست.
لیلا اسفندیاری تیر‌ماه سال 1390 هنگام پایین آمدن از قلۀ گاشربروم 2 در گذشته است. لیز خورده و در میان برفچالهای ابدی آن غنوده است. اما این هم کار بزرگ او نیست.
کار بزرگ لیلا به آموختن و جسارت ورزیدن است. او اسطوره نیست. آدمی عادی است،  که خواسته «عادی‌ترین» کارِ یک آدم را انجام دهد… چیزی که بسیاری از ما فراموشش کرده‌ایم.

لیلا نخواست آنچه که می‌خواهند، باشد.
خواست آنچه می‌خواهد، باشد.
این، کارِ بزرگ لیلا بود.

o

Laila

زورقِ چوبین… اثر اوتارا-کورو


کشتی

این قطعه را  از  اینجا  یا  از  اینجا  دریافت کنید. (4 مگابایت)
ژانر: موسیقی بی کلام، New age
line1Big

اوتارا-کورو گروه دو نفرۀ موسیقی ژاپنی است که انگاره های سوترا را با موسیقی مدرن الکترونیک و نوای بَربَط در هم می آمیزد. موسیقی این گروه، از نوای آرامش بخش جادویی برخوردار است. «سه-ایچی کیودا» و «کازوماسا یوشیوکا» بنیانگزاران این گروه موسیقی هستند.

ده افسانه دربارۀ خداناباوری

1- خدا ناباوران معتقدند زندگی بی‌معنا است
خیر، «خدا ناباوران» بر این باورند که زندگی بسیار هم پر‌معناست. آنها بر خلاف آموزه‌های مذهبی، ادامۀ زندگی را در جهانی دیگر نمی‌جویند بلکه با در پیش گرفتن یک زندگی کامل و مفید، از آن لذت می‌برند. خدا ناباوران تصور زندگی بی‌معنا را بی‌معنی می‌دانند.

2- خدا ناباوری در بزرگترین جنایات بشری نقش داشته است
اهل ایمان همواره اشاره می‌کنند که جنایات هیتلر، استالین، پُل‌پوت و مائو، نتیجه‌ مستقیم آموزه‌های خدا‌ناباورانه است. اما مشکلِ کمونیزم و فاشیزم این نیست که آنها خشن‌تر از مذاهبِ دیگر هستند، بلکه این است که آنها بسیار شبیه مذاهب توحیدی هستند! چنین رژیمهایی از هستۀ فکری دُگمی برخوردارند، هویتی همچون فرقه‌های مذهبی به خود می‌گیرند. آشویتس، گولاگ و کشتزارهای مرگ، مثالهایی از عدم باورِ مذهبی نیستند بلکه نشانه‌هایی از تعصبات سیاسی، ملی و قومی هستند که افسار گسیخته‌اند. هیچ جامعه‌ای در تاریخ بشریت یافت نمی شود که از خِرد‌گرایی آسیب دیده باشد.

3- خدا ناباوران متعصبند
یهودیان، مسیحیان و مسلمانان ادعا می‌کنند کتب آسمانی آنها چنان پاسخگوی مشکلات مردم هستند که باید بر قلمِ صُنع پروردگاری دانا و توانا ساخته شده باشند. یک خدا‌ناباور کسی است که بر اساسِ این ادعا، کتب مذاهب توحیدی را مطالعه کرده و این ادعا را بیهوده یافته است. دلیلی ندارد برای زیر سوال بردن آموزه‌های مذهبی، متعصب یا بی‌ایمان بود. استفن هنری رابرتز می‌گوید: «من و تو هر دو آتئیست هستیم. من تنها به یک خدا کمتر از تو اعتقاد دارم. هرگاه فهمیدی چرا موجودیت خدایان دیگر را نمی‌پذیری، خواهی دانست چرا من خدای تو را نمی‌پذیرم.»

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

مجموعۀ رقص‌های مجار، اثر یوهانس برامس

dancers_resize

یوهانس برامس (Johannes Brahms) موسیقی‌دان بزرگ آلمانی سبک رمانتیک است . برامس به سال ۱۸۳۳ در شهر هامبورگ، در خانواده‌ای فقیر چشم به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی موسیقی را نزد پدرش که نوازندۀ کنترباس بود، فراگرفت. آشنایی برامس با ویولونیست‌های مشهوری چون رمنی و یواخیم سبب شناخت وی از موسیقی محلی مجارستان شد که تحت تأثیر آن، برامس رقص‌های مجار خود را نوشت.
مجموع 21 قطعه رقص‌های مجار برامس را می توانید از پیوندهای زیر دریافت کنید.

بخش نخست  یا  بخش نخست. (25 مگابایت)
بخش دوم  یا  بخش دوم. (16 مگابایت)

جنگلِ نفرین شده

آئوکی گاهارا، ژاپن
در شمال غربی کوه فوجی، جنگلی آرمیده که آن را دریای درختان می‌نامند. مشهور است که منابع غنی آهن در لایه‌های زیرین این منطقه، سبب از کار افتادن قطب‌نماها و سرگردانی  طبیعت‌گردان می‌شود. اما این جنگل، بیشتر به خاطر جاذبه‌ای که بین مردم برای خودکشی ایجاد می‌کند، شهرت یافته است. از سال 1950 تا کنون، بیش از 500 مورد خودکشی در این جنگل ثبت شده است. ساکنان محلی می‌گویند شباهنگام، آوای ناله و شیون ارواح سرگردان از درون جنگل به گوش می‌رسد.

aokigahara_resize ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درخت دمکراسی و ریشه‌های سکولار آن

برای من خیلی ساده است. بگذارید بدون طول و تفصیل بگویم.

یکی از مهمترین و بارزترین نشانه‌های یک حکومت دمکراتیک، برگزاری انتخابات است.
انتخابات، تنها هنگامی کاربرد اصلی خود را پیدا می‌کند که بصورت آزادانه برگزار شود.
از ملزومات انتخابات آزاد، آزادی تبلیغ عقیده است.

تبلیغ عقیده تنها زمانی مفهوم می‌یابد که آزادی بیان در جامعه به رسمیت شناخته شده باشد.
آزادی بیان تنها در جامعه‌ای متصور است که یک ایدئولوژیِ کلان (مانند مذاهب توحیدی، ساختارهای دیکتاتوری یا فرد پرستی‌های تمامیت‌خواهانه و نمونه‌های مشابه)، به له کردن و محدود‌سازی خُرده‌ ایدئولوژیهای پیرامونش نپردازد.
تنها نمونه‌ی کارآمدِ یک سیستم اجتماعی که در آن، ایدئولوژیها با یکدیگر همزیستی داشته باشند، در یک جامعه‌ی سکولار یافت می‌شود.

با طی کردن معکوس این مسیر، به نظر من می‌توان از یک سیستمِ اجتماعی سکولار، به حکومتی دمکرات دست یافت. حذف هر مرحله از حیات این نهالِ نورس، تنها ما را به شبحی از دمکراسی خواهد رسانید. و این یک فریب بزرگ است.
کشتی دمکراسی تنها بر دریای سکولاریزم، به سوی جزیره‌ی آزادی بادبان خواهد کشید. این برای من بسیار ساده است.

سکولاریزم چیست؟
دمکراسی چیست؟

رویای عشق… اثر فرانتز لیست

این قطعه را از  اینجا  یا  از  اینجا  دریافت کنید. (4 مگابایت)
line1Big

FL_resizeI

I

I

فرانتز لیست (۱۸۱۱-۱۸۸۶)، پیانیست مجارستانی، از بزرگ‌ترین آهنگسازان دورۀ رمانتیک است. بسیاری از موسیقیدانان و آهنگسازان بزرگ چون چایکوفسکی، دبوسی، راوِل و واگنر از موسیقیِ لیست تاثیر پذیرفته‌اند. بیشتر شهرت وی در زمان خود، به عنوان یک نوازندهٔ استثنایی بود اما پس از مرگ، ساخته‌های موسیقیایی وی از اهمیت زیادی برخوردار شد.
Liebesträume (رویای عشق)، مجموعه‌ای از سه قطعه برای پیانو است که به سال 1850 توسط لیست نوشته شد. قطعۀ سوم این مجموعه که اینجا می‌شنوید، مشهورترین بخش این اثر است.

حقایقی جذاب دربارۀ منظومۀ خورشیدی ما

غولِ نگهبان ما
گرچه مشتری بزرگ‌ترین جرمِ منظومۀ ما است و به خاطر لکۀ بزرگ قرمز رنگِ روی خود (که طوفان دیرپایی بر سطح این سیاره است)، زیبایی خاصی دارد، اما این سیارۀ عظیم، کارایی خارق‌العاده دیگری نیز دارد… کارایی که مستقیما بر مرگ و زندگی ما تاثیر می‌گذارد!
اندازه بزرگ و کشش جاذبۀ قوی این سیاره، خرده‌ریزهای خطرناکِ باقی مانده از اجرام آسمانی را به سوی خود کشیده و آنها را از حرکت بسوی زمین، باز می‌دارد. چندی پیش شهابی کشف شد که در حال حرکت بسوی زمین، در دام میدان جاذبۀ این سیاره گرفتار آمد، جذب مدار آن شد و سپس به کلی از منظومۀ شمسی ما به خارج پرتاب شد!
01c_resize ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ترانۀ کوهستان تنها… اثر هُوارد شور

آن دور‌دست‌ها، کوهستان سربلندِ مه‌آلود
ما را به سوی خویش فرا می‌خواند
آنچه روزگاری به چشم دیده‌ایم، بازخواهیم یافت
چون شعله‌ی شکوه گذشته‌مان در افق دور…

ای کوهسارانِ سرکش، آرمیده در مهتاب
سوگند که به سویتان باز خواهیم گشت
با نغمه‌هایی برای سرزمین‌مان
که نشان ما است بر همه جهان…

و ما مردم خویش را فراموش نخواهیم کرد
و ما گوهر وجود خویش را رها نخواهیم کرد
تا پای جان به نبرد خواهیم ایستاد
که قدرت ما از دیده‌ها نهان است…
به جستجوی دروازه‌های پنهان قلمرو کوهستان
تا فر گذشتۀ خویش بازیابیم
چون طوفانی سهمگین خواهیم تاخت…

در دخمه‌های تاریک و سرد کوهستان خفتیم
غرقه در رویاهای زرینِ خود
گاهِ آن که برخیزیم، دنیای خویش بر پا داریم
در تاریکی غارهای‌مان، مشعلی بر افروزیم…

از آن زمان که فانوسی بر افروختیم
تا امروز شوری در قلب‌های ما است
مشتاق سرنوشتی نا‌معلوم
تا آنچه از کف داده‌ایم، باز به چنگ آوریم.

باید از خواب دیرین برخیزیم
و سرنوشت خویش به دست گیریم
باشد که قلب و روحمان را، به آوازی نو جلا دهیم…

و ما مردم خویش را فراموش نخواهیم کرد
تا پای جان به نبرد خواهیم ایستاد
به جستجوی دروازه‌های پنهان قلمرو کوهستان
تا فر گذشتۀ خویش بازیابیم
چون طوفانی سهمگین خواهیم تاخت…

آن دور‌دست‌ها، بر فرازِ کوهستان سرد…
lmo_resize
این ترانه را می توانید  از اینجا  یا  از اینجا  دریافت کنید. (5 مگابایت)
line1Big

سازندۀ این ترانه (که موسیقی متن فیلم معروفِ «هابیت» است)، هوارد شور، آهنگسازِ مشهور کانادایی است که تا کنون برای بیش از هشتاد فیلم موسیقی متن ساخته و تنظیم نموده است. از معروف‌ترین آثار وی، سه‌گانۀ  ارباب حلقه‌ها است که برای آن، وی سه جایزۀ اسکار دریافت کرد. خواننده‌ی این ترانه نیز، خواننده و آهنگساز نیوزیلندی، نیل فین است.

Half Measures

مایک: من قبلنا تو پلیس محله خدمت می‌کردم. همیشه‌ی خدا هم از این کثافتکاری‌های دعواهای خونگی به تورمون می‌خورد، سالی صد تا هم بیشتر شاید… ولی یه یارویی بود، یه کثافت عوضی که هیچوقت از یادم نمیره. یه نره‌خری بود این هوا. ولی زنش، یا دوست‌دخترش یا حالا هرچی، یه خانوم ریزه‌میزه بود. مچ دستاش به نازکی ساقه‌ی گل… جونم برات بگه هر آخر هفته، نصفه‌شبی خونۀ اینا دعوا و کتک‌کاری بود. همیشه هم یکی از ما دخترک رو می‌کشید یه گوشه‌ای و بهش می‌گفت «دیگه امشبو باید از دست این شکایت کنی، جونت به لبت نرسید؟» ولی  دختره مث سگ از این قالتاق می‌ترسید، نه اینکه از این لوس‌بازیها در بیاره که میدونم منو دوست داره و از این مزخرفات، که گوشمون از این چرت و پرتا پُر بود. دختره از جونش می‌ترسید و حاضر نبود واسه یارو پاپوش درست کنه، با هیچ دوز و کلکی هم نمی‌تونستیم وادارش کنیم! تنها کاری که از دستمون بر می‌اومد، این بود که دخترک رو بسپریم دست مامورای اورژانس و مردکِ دیلاق رو بندازیم عقب ماشین، ببریم تا یه شب تو سولدونی آب خنک بخوره. فرداش هم دوباره شاخِ شمشاد، از زندون میزد بیرون و بر می‌گشت سر خونه زندگیش.
تا اینکه دستِ بر قضا، یه شب میزنه و رفیقم مریض میشه. خودمم و خودم. یهو زنگ می‌خوره و بعله، بساط هر آخر هفته دوباره به راهه… یارو زده دک و دماغ دختره رو خونین و مالین کرده و حالا میگه پاش سُر خورده تو حموم. خب میرسم خونه‌شون، دستبند میزنم به دستاش و میندازمش ته ماشین پلیس و دِ برو که رفتیم. فقط امشب، همینجور که دارم می‌برمش پاسگاه، یارو اون پشت لمیده و بی‌خیال داره واسه خودش آواز می‌خونه… و این دیگه بد‌جور اعصابم رو میریزه بهم. پس به جای اینکه بپیچم چپ، می‌پیچم راست، و میرونم  توی جاده‌ی بیرون شهر. تو یه خراب شده وا می‌ایستم، وادارش می‌کنم جلوم زانو بزنه و تپانچه‌ام رو در میارم میذارم تو دهن مردکه. بهش می‌گم «اینجا دیگه آخر خطه. تموم شد!»
یارو حالا داره مث ابر باهار اشک می‌ریزه، خودشو خیس کرده و مدام قسم می‌خوره که دیگه دس رو دخترک بلند نمی‌کنه… از ترس جیغ میزنه، البته تا اونجا که وقتی آدم یه تپانچه تو دهنشه، میتونه جیغ بزنه. بهش گفتم خفه‌خون بگیره، چون باس فکر می‌کردم چه غلطی بکنم. اونم خفه شد، عین یه مرده ساکت شد. عین سگی که منتظره یه لقمه غذا جلوش بندازن. یه مدت همونجور اونجا واستادم. من وانمود می‌کردم دارم فکر می‌کنم و اون مجسمه‌ی بلاهت هم، همونجا زانو زده بود و تو شلوارش ریده بود.

بعدِ چند دقیقه، لولۀ تپانچه‌ام رو از دهن گشادش کشیدم بیرون و بهش گفتم «ببین بچه، اگه یه دفعه دیگه دستتو روی اون دخترک بلند کنی، چنینت می‌کنم و چنانت می‌کنم و اِله می‌کنم و بِله می‌کنم و…» از این‌جور مزخرفات.

والتر: پس فقط یه اخطار بهش دادی؟

مایک: البته… فقط می‌خواستم کارِ درست رو انجام داده باشم. ولی دو هفته بعد، یارو دخترک رو کشت… البته! با پایه‌ی مخلوط‌کن جمجمه‌ی دختره رو له کرده بود. وقتی رسیدیم اونجا، خون همه جا رو ورداشته بود، انقدر که مزه‌اش رو هم می‌شد حس کنی.
حالا میدونی چرا این قصه رو واسه‌ات گفتم؟ چون وقتی باس کاری رو تموم می‌کردم، دست و دلم لرزید. هیچوقت دیگه اون اشتباه رو تکرار نمی‌کنم… دیگه دست و دلم نمی‌لرزه والتر!

(بخشی از گفتگوی مایک و والتر، در قسمتی از سریال تلویزیونی Breaking Bad)

mike

این گفتگو را می توانید اینجا مشاهده کنید.

ده لالایی برای کودکان جهان

لالایی های جهان

I

I

I

I

I

I

i
I
لالایی هایی از مردم آفریقا، بولیوی، فرانسه، یونان، ایران، ژاپن، مولداوی، ترکیه، اُکراین و اسرائیل… برای کودکان جهان.

این مجموعه را از اینجا  یا  از اینجا  دریافت کنید. (25 مگابایت)

قاتلین کوچک (بخش دوم)

مری بِل

M-Bell2_resize

کشتن اونقدرها هم کار بدی نیست… همۀ ما بالاخره یه روزی، یه جوری می میریم…

وقتی جسد برایان سه ساله کشف شد، بدنش از علف‌ها و گیاهان ارغوانی رنگ پوشیده شده بود. پیش از آن، جسد مارتین 4 ساله هم در حالی کشف شده بود که او را خفه کرده بودند، رانهایش را سوراخ کرده و پوست بخشهایی از آلت تناسلی‌اش را کنده بودند. حرف M نیز بر شکم مارتین کوچک کنده شده بود. زمانی که مری بل این جنایات را انجام می‌داد، تنها ده سال داشت. او و دوستش، چندی بعد مخفیانه به یک پرورشگاه وارد شدند، و نامه‌ای از خود بجا گذاشتند که مسئولیت این قتل‌ها را به گردن می‌گرفت.
سابقۀ خانوادگی مری بل در انجام این جنایات، بی تاثیر نبود. مری همواره فکر می‌کرد پدر واقعی اش بیل بل است، یک جنایتکار روانی که به خاطر سرقت مسلحانه در زندان به سر می‌برد. اما هویت پدر واقعی مری تا به امروز، نامعلوم مانده است. مری ادعا می‌کرد مادرش – که یک روسپی بود – در سن چهار سالگی او را وادار به هم‌خوابگی با مشتریانش می‌نمود. زمانی که مری بل دستگیر شد، تنها یازده سال داشت. او هنوز آنقدر بزرگ نشده بود که به زندان فرستاده شود و از سوی دیگر، چنان خطرناک بود که نمی‌شد او را در دارالتادیب یا بیمارستان روانی، کنار کودکان دیگر نگهداری کرد. در زمان محاکمۀ او، مادرش با فروش داستان زندگی مری، پول خوبی به جیب زد.
مری 23 سال بعد از زندان آزاد شد و برای پنهان ماندنِ هویت خود و دخترش، دعوی قضایی اقامه کرد که در آن برنده شد. این حکم قضایی، اکنون به دستور مری بل مشهور است.
ادامهٔ این نوشته را بخوانید

قاتلین کوچک (بخش نخست)

اریک اسمیث

eric-smith2

شما فکر می‌کنین من تهدیدی برای سلامت جامعه هستم. می‌تونم درک کنم چرا اینجور فکر می‌کنین. اما واقعیت اینه که اینطور نیست، من کمک حالِ جامعه‌مون هستم.

در سن سیزده سالگی، اریک به خاطر عینک بزرگ، صورت کک‌مکی، موهای سرخ بلند و مخصوصا لاله‌های گوش کشیده و آویزانش، دائما مورد تحقیر و آزار هم سن و سالانش قرار می‌گرفت. این خصوصیات ظاهری، اثرات داروی صرعی بود که مادر اریک، هنگام بارداری مصرف کرده بود. اریک به خاطر قتل یک پسربچۀ 4 ساله دستگیر شد. پسرک را خفه کرده، سنگی بر سر او کوبیده و با قطعه‌ای چوب به او تجاوز کرده بودند. اریک نتوانست به پلیس بگوید چرا این کار را کرده است. روان‌شناسان، اریک را مبتلا به اختلال انفجاری متناوب (IED) تشخیص دادند، نوعی اختلال که در آن، بیمار نمی‌تواند خشمِ درونی خود را کنترل کند. اریک به زندان انداخته شد و تا به امروز هم، در زندان به سر می‌برد.
ادامهٔ این نوشته را بخوانید

زمین… اثر هیدیوکی هاشیموتو

HHE
این قطعه را  از اینجا  یا  از اینجا  دریافت کنید. (3.5 مگابایت)
line1BigHideyuki Hashimoto، آهنگساز و پیانیست ژاپنی است که تا کنون دو آلبوم موسیقی منتشر کرده است.

ده کارِ ساده برای نجات زمین

1 – کمتر آب مصرف کنیم. از مدتِ دوش گرفتن بکاهیم، موقع شامپو زدن و یا ریش تراشیدن، شیر آب را ببندیم. از شیرآلات هوشمند استفاده کنیم. گیاهانی در باغ و باغچه‌مان بکاریم که به آبیاری کمتری نیاز داشته باشند. شلنگ آب را روی زمین رها نکنیم و سراغ تلفن برویم!

2 – درست از انرژی استفاده کنیم. خانه را زیاد گرم یا خنک نکنیم. از شیشه‌های دو جداره در ساختمانها استفاده کنیم. وقتی از وسایل برقی استفاده نمی‌کنیم، آنها را از برق بکشیم. برای شستن لباس‌ها از آب سرد استفاده کنیم. به جای استفاده از لباس خشک‌کن، از بندِ رخت و آفتاب استفاده کنیم. خودخواه نباشیم.

3 – از اتوبوس یا دوچرخه برای جابجایی استفاده کنیم. اگر می‌توانیم مسافتهایی را هم پیاده طی کنیم. این به نفع سلامتی ما نیز هست. محل زندگی خود را نزدیک محل کارمان انتخاب کنیم. از رفت و آمدهای بیجا بپرهیزیم. از مقامات شهری درخواست پیاده‌رو ها و خطوط دوچرخه‌سواری بیشتری بکنیم. تکان بخوریم.

4 – از زیاد خوردنِ گوشت پرهیز کنیم. وعده‌های غذایی سبز را به رژیم روزانه‌مان اضافه کنیم. خوردن گوشت زیاد، هم هزینه‌ی بالای تولیدی دارد و هم ما را دچار بیماری می‌کند. از غذاهای آماده بپرهیزیم و مواد خوراکیمان را از مراکز تولید طبیعی تهیه کنیم. سعی کنیم کمتر جانداران دیگر را بخوریم.

5 – از خریدن قوطی‌های آب معدنی خودداری کنیم و بجای آن از دستگاه‌های فیلتر آب استفاده کنیم: آب معدنی نه تنها گران است، که کلی هم زباله تولید می‌کند. در مسافرت یا سرِ کار، از بطری‌های  آلومینیومی بجای بطری پلاستیکی استفاده کنیم. بطری‌ها را به سر و صورت طبیعت پرتاب نکنیم. با وقار باشیم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

حواس، از نوعی دیگر

اشکال گوناگونی از «چشم» در طبیعت یافت می‌شود. این امر، حتی درک چگونگی تکامل جانداران را آسان‌تر می‌سازد. ساختار بیشتر چشمها، از یک عدسی (که نور را جمع‌آوری و هدایت می‌کند) و یک غشای سلولی حساس در پس آن (که تصویر روی آن نقش می‌بندد) تشکیل شده است. برای واضح دیدن تصاویر، عدسی چشم می‌تواند تغییر فرم دهد (در انسان) یا عقب و جلو شود (در اختاپوس) یا تغییرات دیگری انجام دهد. اما گونه‌ای از سخت‌پوستان بنام Copilia quadrata ، روش بدیعی برای دیدن دنیای پیرامون خود به کار می‌بندد. چشمان آنها، از دو عدسی ثابت و یک نقطۀ حساس متحرک تشکیل شده است. با حرکت دادن این سلولهای حس‌گر و اندازه‌گیری اختلاف سطح نور، تصویری کلی از مجموعه نقاط نورانی، برای این جاندار شکل می‌گیرد.
sight ادامهٔ این نوشته را بخوانید

سایه‌ی بی‌همتای تو… اثر گئورگ فردریش هندل

ای شاخه‌های ترد و نازک چنار محبوب من
بادا که سرنوشت بر شما لبخند زند
مباد که غرش توفانها و شلاق صاعقه
آرامش شمایان را بر هم زند.
مباد که دست بادِ سرد بر تن شما ساید…
سایه‌ای چون تو بر زمین نگسترد
چنین محبوب و زیبا…
چنین سایه‌ای بی همتا…

shadowاین قطعه را از اینجا  یا اینجا  دریافت کنید. (3 مگابایت)
ژانر: موسیقی کلاسیک، آواز، اپرا
line1Big
Ombra mai fu، آریای آغازین اپرای خشایار شاه، اثر فردریش هندل (آهنگساز آلمانی‌تبار انگلیسی) است که به سال 1738 میلادی تنظیم شده است. این آریا، زمزمۀ تغزل‌گونۀ خشایار شاه با درخت چنار سایه‌گستری را به تصویر می‌کشد که در سایۀ آن، وی دلباختۀ رومیلدا می‌شود.
این قطعه را با اجرای فریتز ووندرلیش، خواننده تِنور آلمانی می شنوید. وی در سن 35 سالگی در اوج دوران شکوفایی‌اش، در گذشت. او را بعنوان چهارمین خوانندۀ تِنور تمام ادوار می‌شناسند.

ماشینهایی همچون ما… نمونه آثار جفری اسکات

جهان خُرد پیرامون ما

این تصویر‌پردازیِ هنرمندانه، خوشه‌ای از سیارات کوچک را گِرد ستارۀ کوتولۀ سرخی مجسم می‌کند. سه سیارۀ فرا-‌خورشیدی که به تازگی خارج از منظومۀ خورشیدی ما کشف شده‌اند، کوچکترین اجرام آسمانی از نوع خود هستند که تا کنون شناخته‌ایم. هر یک از آنها، ابعادی کوچکتر از زمین ما دارند.
planets_resize

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.